موفقیت در ماندن در لحظه حال است...
نمیدونم چند نفر از شما مجله موفقیت رو میشناسید و میخونید،اما یه جمله داره که خیلی دوستش دارم:
یه روزی
یه جایی
یه جوری
یه کسی
یه چیزی
صبر داشته باش
صبر داشته باش....

چهارشنبهها روز زیارتی حضرت کریم، رضای رئوف است. و چه بهانهای از این بهتر که دل رمیده خویش را به آستانش قربان کنیم.
آقای من!
من نه کودک بیماری دارم که شفایش را از شما بخواهم، نه بدخواه کینه توزی که هدایتش را؛
نه طلبکاران پشت در خانهام صف کشیدهاند که گشایشی طلب کنم و نه نان شب را درماندهام که بخشایشی بخواهم؛
نه غریبی در سفر دارم که سلامتش را خواستار باشم و نه اسیری در زندان که آزادیش را بطلبم؛
میبینی آقا چقدر دستم خالیست از بهانه!
میخواهی در بزرگی را بکوبی، آن هم در بزرگی که دلهای گرفتار بسیاری آن طرفش سالها به انتظارش مینشینند، باید بهانهای داشته باشی.
بیبهانه بروی میان آن همه فریاد و اشک بگویی برای چه آمدهام؟ آمدهام تا بیماران دم مرگ را، جگرهای سوخته را و چشمهای به در دوخته را رها کنی و یک لحظه مرا نگاه کنی تا خورشید شوم؟
میدانم آغوشت بزرگ است آقا، میدانم برای همه وقت داری، میدانم پای حرف همه مینشینی؛
از تو شرم نمیکنم، از خشکی چشمانم در مقابل این همه اشک شرم دارم، از دل بیدردم شرم دارم که بین این دلهای شکسته، گوشهای خودش را قایم میکند.
مولای من میدانم درد بی دردی علاجش آتش است و میدانم شما دریای رحمتی.
مولای من میدانم ناامیدم نمیکنی.
از درگاهتان روشنایی توبه و هدایت میطلبم.
میخواهم آفتابی شوم.
شمس الشموس! مگر میشود کسی پا به خانهات بگذارد و خورشید نشود؟
زندگی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟
یه روز ، عاشقانه لحظه هاتو با کسی تقسیم میکنی،باهاش میخندی،دعوا میکنی،زندگی میکنی...
اما ....
زندگی مجبورت میکنه اون همه خاطره خوب رو فراموش کنی و دوباره از نو لحظه ها رو تقسیم کنی!!!
کاش اینطوری نبود...
کاش بعضی چیزا،فقط بعضی هاش دست ما بود...اما نه ، خدا ما رو بهتر از همه میشناسه ،اون صلاح هر کس رو بهتر رو میدونه..
خدایا خدایا...خودت همیشه بهترین همراه بنده هاتی..بهترین رو براشون و برامون رقم بزن..مثل همیشه...![]()
![]()
![]()
بر پشت چهار چرخه ای فرسوده کسی خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود،نگرد نیست"
این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت وگشت..
چشم بر این همه فرسودگی گریست...
گر خسته ای بمان و گر خواستی بدان
ما را تمام لذت هستی به جستجوست
پویندگی همه مفهوم زندگیست
" هرگز نگرد نیست،سزاوار مرد نیست "
ماییم و هفت سینی که امسال شش سین دارد!
چرا که سبزی حضور تو در خانه نیست!!!!
یه سال جدید با یه عالمه تجربه از سال 87 و یه دنیا آرزوی خوب داره شروع میشه .فردا این موقع دیگه سال 88 شروع شده .چشم به هم بزنیم سال دیگه هم تموم میشه و...،نکنه بیکار بشینید!!!!!!
اینم تقدیم میکنم به اونی که برام خیلی عزیزه ولی امسال پیشم نیست،هر چند هر لحظه به یادشم...
" ای كاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ای كاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ای كاش می توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت ای كاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای كاش می توانستم یك پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز می كردم و ای كاش سایه بودم تا نزدیك ترین كس به تو می شدم... آ ری ای كاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه تو باشم "
توی پیاده رو وقتی قدم می ذاری گاهی زیر پات صدای خرد شدن یه برگ پاییزی رو میشنوی.
اما تو ساده و بی تفاوت از کنار اون رد میشی.شده تا حالا به عاقبت اون برگ فکر کنی؟؟
شده به خودت بگی تکلیف این برگ زرد که زیر پای روزگار له شده چیه؟؟
به نظز من باید همیشه طبیعت رو الگو قرار بدیم.اون با ما حرف میزنه فقط باید گوش کنیم...
باید چشمامونو بیشترباز کنیم تا ببینیم...
این برگ به زمین می افته،خرد میشه،له میشه،اما...
دوباره جذب خاک میشه،باعث قوت خاک میشه،به ریشه میرسه...
و آغازی میشه برای یه شکوفایی دیگه!!
تو هم مثل برگ باش،هیچ وقت از میدون به درنرو حتی اگه ناامید و خسته ای!
مثل برگ تو هم برو به سمت ریشه،به سمت خدا!!
و بدون که هیچ چیز در این دنیا بیهوده نیست حتی شکستن تو!!
هیچ چیز در این دنیا بی دلیل نیست،به دنبال کشف رازورمزها باش!!
سالهای دور ، وقتی برای اولین بار کتاب « جوجه اردک زشت » رو خوندم و به خودم در آیینه نگاه کردم مطمئن
شدم که وقتی بزرگ بشم قو میشم .
سالها گذشت و گذشت ، با حیوانات مختلف و زیادی آشنا شدم . بیشترشون در حالیکه نقاب مهربونی جلوی
صورتشون گرفته بودند هی بهم سنگ پرت می کردن و لگد میزدن ، و من نمی فهمیدم چطور با اون همه مهربونی
به طرفم سنگ پرت میکنن .
اما تعداد کمی هم بودن که بهم خورده نون می دادند . ولی منو توی هیچکدوم از بازیاشون شریک نمی کردند .
اما من باز در تمام این سالها به خودم می گفتم وقتی که قو شدی اونوقت همه چی درست میشه. و باز روزها و
روزها گذشت ، بزرگتر و بزرگتر شدم ، اما از قو شدن خبری نبود که نبود .
قوهای زیادی رو دیدم که پریدن و رفتن . گاهی بعضی هاشون بهم لبخند می زدند . حتی یه روز یکی شون سعی
کرد پریدن یادم بده ولی بعد که دید نمی تونم بپرم ، گذاشت و رفت .
حالا وقتی تو آیینه نگاه میکنم ... .
انگار یه سوء تفاهمی شده من این بیت شعرو دوست داشتم که گذاشتم ولی انگار همه فکر کردن در مورد خودمه!!!!!!!!
ممنون که اینقدر جالب نظر دادین.همه به دیوارای بلند سرک میکشد......
خیلی تعبیر جالبی بود.تشکر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر که از کوچه تنهایی من میگذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی میکشد و....
میگذرد.....
و من صاحب آن باشم
غم همیشه های زمان را
در آن غرق خواهم کرد
دلتنگی های همیشه دنیایم را
در آن پرتاب خواهم کرد
زندگی را در آبش تجربه خواهم کرد...
شاید این پست برا خیلی ها تکراری باشه ولی دوست داشتم
یه بار دیگه با این مطلب به روز بشم.
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو
تک وتنها،به تو می اندیشد
وکمی،
دلش از دوری تو دلگیر است…
مهربانم ،ای خوب!
یاد قلبت باشد،یک نفر هست که چشمش،
به رهت دوخته بر در مانده
وشب وروز دعایش اینست
:
زیر این سقف بلند،هر کجایی هستی،به سلامت باشی
ودلت هموار،محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم،ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو
پیوند زده
ودلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد…
مهربانم،ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک وتنها، با تو
پر اندیشه وشعر است وشعور!
پر احساس وخیال است وسرور!
مهربانم! این بار یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو،به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت،هر صبح،گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش،راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق وامید
به شب معجزه و آبی فردا برسی….
نمیدونم شماها چه قدر به امام رضا دلبسته اید ولی من خیلی....
از روزی که فهمیدم یه بار دیگه داره قسمتم میشه برم اونجا یه ذوق خاصی همه وجودمو گرفته.....
شاید خیلی از شماها هم الان دلتون برای دیدن اون حرم طلایی تنگه...
از ته دل بخواین حتما قسمتتون میشه....
برا همتون دعا میکنم اگه لایق باشم![]()
![]()
اینم چند تا عکس از اون زیبایی و آرامش محض برا همه اونایی که ...

|
بعضی وقتها به مرگ فكر میكنم . نه از روی ترس یا افسردگی بلكه فقط فكر میكنم . به اینكه اگه همین الان لحظه مرگم باشه غصه چه چیزهایی رو می خورم و چه چیزهایی برام ارزش دارند . وقتهایی كه خیلی دلتنگ هستم یا غمگینم ، وقتهایی كه فشار اتفاقات و مسئولیتها خسته ام كرده و روحم را آزرده خودم را به این لحظه می رسونم . به لحظه رفتن و دل كندن و اینكه اگه الان تو این لحظه باشم غصه این اتفاقات را می خورم و آیا بازم این نگرانی ها و دلتنگیها برایم ارزش دارند ؟ خیلی وقتها این نتیجه را میگیرم كه هیچ چیز ارزش جدی گرفتن و غصه نخوردن را ندارد و باید یكم نظاره گر بود . خیلی وقتها سعی میكنم تو اتفاقات خودم را كنار بگذارم و خودم رو هم مثل یك مهره ببینم . یك مهره با شرایط و اتفاقات خودش و بعد میبینم خیلی از حقها و ظلمهایی كه فكر میكنم بهم شده كمرنگ میشه و از بین میره . كار جالبیه . فقط و فقط برای وجود خودتون و فقط و فقط برای آرامش درونی خودتون . قلبتون را به سوی طبیعت و قدرت خدا باز كنید و خودتون را به دستهای پاك و مهربون خدا بسپارید بگذارید ذره های نور خورشید كه از لابلای برگهای درختها به بیرون سر میكشه همون عشق الهی است . آنچه می گویند بلاست ، حلقه عشق خداست |
لحظه ها را دریاب!!!
سلام به همه دوستای خوبم .تو رو خدا این چند روز تو این شبای قدر
خیلی التماس دعا![]()
شاید بارها زمین بخوری
شاید بارها نا امید شوی
ولی تنها یک بار دیگر امتحان کن
برخاستن را،امیدواری را
پشیمان نمیشوی دوست من
ایمان دارم...
اگه قرار باشه ظرف ۲۴ ساعت دنیا به پایان برسه
تموم خط های تلفن، تالار های گفت وگو و ایمیل ها اشغال میشه وپر میشه از:
"از این که رنجوندمت پشیمونم،منو ببخش،تو رو عاشقانه می پرستم،
مراقب خودت باش...... وهمیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم ..."
اما واقعیت اینه که ما از زمان پایان جهان بی خبریم،پس بیایید به این فکر کنیم که
شاید فردایی نباشه
و عشق ومحبت رو به اون که دوستش داریم تقدیم کنیم...
شانس در دنیای گربه ها هم وجود دارد!
هر شب،ساعت 9:00
گربه محله ما دعا می کند،
ماشین شهرداری پنچر شود
و گربه چلو کبابی...
از سیری نمی داند چه کار کند؟!
گل من،قلبت را به خداوند بسپار...
آ ن همه تلخی و غم،این همه شادی و ایمانت را...
گاهی از عشق گذر کن و دلت را،بسپار
به خداوندی که
خوب میداند گل من،
سهم تو از دل چیست...!
گاه دلتنگ شوی،
گاه بی حوصله و سخت وغریب!
و زمانی را هم غرق شادی و پر از خنده و عشق...
همه را،ای گل ناز،به خداوند سپار...
دست رد بر دل هر غصه بزن!
حرفهایت را، گرم و آرام و بلند،به خداوند بگو...
عشق را تجربه کن!!
کاش این بار گلم
...با دل گرم زمین عهد بندیم،دگر،
قدر بودن ها را،خوب تر میدانیم...
و خدا را هر رو، از نگاه همگان میخوانیم...
فاصله بسیار است بین خوبی و بدی...میدانم!!!
ولی ای ماه قشنگ
آنچه در ما جاری ست،این همه فاصله نیست!
چشمه گرم وصال است و عبور...
زندگی... میگذرد،تند وآسان و سبک...!
عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم،
عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم...
روز نو هر روز است
فکر را نو بکنیم...!
..عشق را سر بکشیم...!
زندگی.... میگذرد...!تند و آسان و سبک!!!




